پو و یک روز در جنگل

Pooh and a day in jungle




One day Pooh and his friends were playing in the jungle
روزی پو و دوستانش مشغول بازی در جنگل بودند

They were all so happy that they forgot about the time
اونقدر همشون خوشحال بودند که زمان رو یادشون رفت

Soon the darkness came and they could not find the way back home
خیلی زود تاریک شد و نتوستند راه برگشت به خونه رو پیدا کنند

Eeyore said: we all have been lost!
ایور گفت: هممون گم شدیم

Everybody was worried but Pooh said: we can be hopeful that Christopher Robbin will find us
همه نگران بودند اما پو گفت: میتونیم امیدوار باشیم که کریستوفر رابین پیدامون کنه

Some hours later they saw him coming through the jungle and he took all of them home
چند ساعت بعد همه اونها کرستوفر رابین رو دیدن که از توی جنگل اومد و همشون رو برد خونه

After that day they all knew that they should never forget about the time
بعد از اون روز همشون یاد گرفتند که دیگه هیچ وقت نباید زمان رو فراموش کنند

تولد عروسک کوچولو


It was little dollys birthday. she was so excited and the morning she woke up, she was just waiting for her friends to say happy birthday to her and give her presents.
تولد عروسک کوچولو بود. اونقدر هیجان زده بود که صبح که از خواب بیدار شد، فقط منتظر بود که دوستاش بهش تبریک بگن و کادوهاشو بهش بدن

But there was no sign of any presents around the room. 
اما هیچ اثری از کادو تو اتاق نبود

she got upset and she sat on her bed and thought to herself
دلخور شد و روی تختش نشست و با خودش فکر کرد

I was always the best one here, who remembered others birthday and celebrated their birthdays. But now there is no one who could do the same for me.
من همیشه بهترین کسی بودم که تولد بقیه رو یادش بود و جشن براشون می گرفت. ولی الان هیشکی نیست که بتونه همون کارهارو واسه من بکنه

While she was thinking madly about her friends, suddenly the little bear came into the room with a huge birthday cake and other dolls in the room start singing "happy Birthday song" foe the little dolly.
وقتی اون داشت با عصبانیت در مورد دوستاش فکر می کرد، یهو خرس کوچولو با یه کیک تولد اومد تو اتاق و بقیه عروسکها شروع کردند شعر «تولد مبارک» واسه عروسک کوچولو خوندند

She was so grateful that she could not help herself kissing her friends.
اونقدر خوشحال بود که نمیتونست از بوسیدن دوستاش دست برداره

نام کاربری   *
رمز عبور   *
   
برای ثبت نام در سایت اینجا را کلیک کنید.
برای ارسال گذرواژه فراموش شده اینجا را کلیک کنید.
کتاب های مربوط به کودک ، که راه کارها و جدیدترین متد آموزشی را برای کودکان ارائه می دهد و ...
ادامه مطلب

هر آنچه که کودک دلبنتدتان نیازمند آن است را در این سایت خواهید یافت؛ سی دی ها و اسباب بازی های آموزشی، محصولات شعر و موسیقی و ... ادامه مطلب


کلاس ها و کارگاه های آموزش دوزبانگی  ,ویژه کودکان و والدین ... ادامه مطلب